31 تیرماه: من ناامید نمیشم...
خیلی وقت هست که با خودم درگیر هستم و همش باخودم کلنجار میرم که چرا نمیام و وبلاگ جیگرگوشه هام رو آپ نمیکنم... اخیرا که خیلی توی وبلاگ ها میگردم مخصوصا وبلاگ مامانای منتظر میبینم کسایی رو که مثل خودم تجربه ی جدا شدن بند دلشوون از وجودشون رو داشتن و دیگه حاضر نشدن پست دیگه ای جز خبر جداییشون بذارن و خیلی زود تسلیم سرنوشت و بازیهاش شدن یا به تعبیری خودشون رو باختن و از خدا و قدرتش ناامید شدن... میدونم و با تمام ذره ذره وجودم درک میکنم سختی رو که کشیدن و میفهمم دلشون خیلی بی تاب میشه وقتی میخوان بدون وجود عزیزشون تیکربارداریشون رو بالای صفحه ببینن یا چشمشون به پستهای سرشار از خاطره های خوشی بیفته که نوشته بودن که ثبت بشه به عنوان...
نویسنده :
مامان مینا
1:26



